الشيخ باقر شريف القرشي ( مترجم : سيد حسين محفوظى اهوازى )
458
حياة الإمام الحسين ( ع ) ( زندگانى حضرت امام حسين ع ) ( فارسي )
اسلامى تبعيد كند و در محلى غير مسكون زندانى سازد . پس مأموران را به دنبال وى فرستاد و هنگامى كه ابو ذر حاضر شد ، فورا خطاب به عثمان گفت : « واى بر تو اى عثمان ! آيا رسول خدا را نديدهاى ؟ آيا ابو بكر و عمر را نديدهاى ؟ آيا شيوهء آنان چنين بوده كه تو همچون جباران بر من ستم مىكنى . . . » . ( 1 ) عثمان ، سخن او را قطع كرد و بر او فرياد كشيد : از نزد ما از شهرهايمان خارج شو . - « آيا تو مرا از حرم رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله بيرون مىكنى ؟ » . - آرى ، در حالى كه بينى تو ماليده شده باشد . - « به سوى مكه خارج شوم ؟ » . - نه . - « به سوى بصره ؟ » . - نه . - « به كوفه ؟ » . - نه . - « به كجا خارج شوم ؟ » . - به ربذه ، تا در آنجا بميرى ! ( 2 ) پس به مروان دستور داد تا فورا او را به سوى ربذه بيرون برد و دستور داد تا او را با اهانت و خوارى خارج نمايد و بر مسلمين ممنوع كرد كه او را مشايعت و بدرقه نمايند ولى اهل حقيقت نپذيرفتند مگر اينكه با عثمان مخالفت كنند و فرمانش را زير پا نهند و لذا حضرت امير المؤمنين ، حسنين ، عقيل و عبد اللّه بن جعفر عليهم السّلام براى توديع وى شتافتند . ( 3 ) مروان به سوى امام حسن عليه السّلام رفت و با شدت به وى گفت : هان اى